پــایــگــــــاه اطــــلاع رســـــانـــی هــــلال مـــــاه

www.Helalemah.ir

امروز : دوشنبه مورخ 26 مهر 1400 هجری شمسی ، مطابق با 11 ربیع الاول 1443 هجری قمری ، مطابق با 18 اکتبر 2021 میلادی

اظهار نظر آقای سید محمد حسین نیری

بسمه تعالی

با عرض سلام و احترام خدمت اساتید بزرگوار و دوستان عزیز
اینجانب به دلیل گرفتاریهای متعدد شخصی در دو سال گذشته، موفق به پیگیری نامه های رد و بدل شده مابین اساتید محترم و دوستان گرامی (در خصوص رصد آقای مارتین) نشدم. اما جدیدا توفیقی دست داد و به مطالعه آنها پرداختم و جدا از اینهمه دقت نظر دوستان، لذت بردم و البته به طبع آن مطالبی به ذهن ناقص اینجانب رسید. امابا توجه به گذشت زمان زیادی از آن مطالب، مطرح کردن آنها را مناسب نمی دیدم. اما با توجه به ارائه مطلب جدیدی توسط استاد گرامی جناب میرسعید که با وسواس تمام و ریزبینی تحسین برانگیزی نگارش یافته بود و نیز مطالب استاد گرامی جناب مهرانی عزیز و سایر دوستان، مطالب خود را به طور بسیار مختصر و ان شاء الله در چندین بخش به عرض خواهم رساند. امید که اساتید بزرگوار و دوستان عزیز، اشتباهات و نقایص مطالب را با موشکافی و دقت نظر همیشگی خود به اینجانب گوشزد نمایند.
به نظر اینجانب ابتدا باید مباحث "شکل گیری هلال" و "رویت پذیری" آن به وضوح از یکدیگر تفکیک شوند. گاها مشاهده می گردد این دو بحث با یکدیگر خلط شده و از یکی به جای دیگری استفاده می شود.
1-الف: شکل گیری هلال:
به نظر می رسد شکل گیری هلال، تابع دو پارامتر اصلی و اساسی می باشد. به عبارت دیگر این دو پارامتر شکل گیری هلال را تعیین می کنند: 1-جدایی زاویه ای 2- لیبراسیون
به نظر اینجانب، تعیین "حداقل جدایی زاویه ای" به عنوان حداقلی برای شکل گیری هلال (شبیه 7 درجه حد آندره دانژون) با بیان اینکه در این جدایی زاویه ای طول کمان به صفر می رسد، اساسا از پایه دچار اشکال اساسی است، مگر آنکه "حالت ویژه ای" را برای لیبراسیون در نظر بگیریم که این خودشامل سه بحث است: حداقل جدایی لازم برای 1-هر حالت لیبراسیون، 2- حالتی که برای شکل گیری هلال بهترین حالت است، 3- حالتی که برای شکل گیری هلال بدترین حالت است. به عبارت دیگر، اساسا تعریف "حداقل جدایی زاویه ای" برای شکل گیری هلال بدون در نظر گرفتن لیبراسیون منطقی به نظر نمی رسد. ضمن اینکه باید در نظر گرفت هنوز هیچ مدرکی که نشان دهنده محاسبات دانژون در بررسی اثر سایه ناهمواری های ماه بر هلال باشد، به دست نیامده و یا حداقل به دست نگارنده نرسیده است. بنابراین تعیین جدایی زاویه ای 7 یا 5.5 درجه و ... می تواند در جای خود صحیح یا ناصحیح باشد و برون یابی نیز مشکلی را مرتفع نخواهد کرد، مگر با در نظر گرفتن 3 حالت فوق الذکر.
1-ب: رویت پذیری هلال:
از آنجا که رویت پذیری تنها یک بحث نجومی صرف نبوده و شامل پارامترها و عوامل غیر نجومی زیادی است، اینجانب با قسمتی از فرمایشات دوست عزیزم جناب آقای ابراهیمی مبنی بر" ما بایستی از رصد به محاسبه برسیم تا جایی که محاسبات به طور یقین جایگزین رصد شوند" چندان موافق نیستم. ضمن آنکه با قسمت دوم فرمایش ایشان مبنی بر " 100 البته در صورت رسیدن به هدف نیز رصد کماکان همان اهمیت را دارد و محاسبات هیچ وقت نمی توانند جای رصد را بگیرند" کاملا موافقم.
همانطور که اشاره شد در بحث رویت پذیری، علاوه بر پارامترهای نجومی (که فعلا نیازی به بحث در خصوص آنها احساس نمی شود) پارامترهای دیگری نیز دخیل هستند که در بحث رویت پذیری باید این عوامل را در نظر گرفت. چند سال پیش که زمان آزاد بیشتری داشتم، در این خصوص افکار زیادی به ذهنم خطور می کرد.
یک خاطره:
در سال 1380برای رصد هلالی به اطراف شهر زاهدان رفته بودیم. از یک ساعت قبل از رصد در محل مستقر شدیم. اگر درست در خاطرم باشد، اواخر اردیبهشت یا اوائل خرداد بود که طوفانهای 120 روزه سیستان آرام آرام به راه می افتادند و گاها گردی از آن غبار از زابل به سمت زاهدان روانه می شد که حتی یک بار بر اثر شدت غبار، لکه های سطحی خورشید حدود ساعت 13 به وضوح و با چشم غیر مسلح دیده می شد! در اندک زمانی پس از غروب خورشید، گرد و غبار چنان فضا را گرفت که نمی توانستیم چشمان خود را باز نگهداریم!
اما من به این رصد همیشه به عنوان یک تجربه نگاه کرده ام.
در آن زمان مطلبی شبیه پارامتر K پیشنهادی جناب حسن زاده به ذهنم رسید. اما هرچه زمان گذشت، به وارد کردن این پارامتر در پیش بینی رویت پذیری بیشتر مشکوک شدم. اما امروز می توانم بگویم با ورود این پارامتر در بحث رویت پذیری قطعا مخالفم.
بنده اساسا متعقدم رویت پذیری هلال به طور مطلق (در خصوص هلالهای مرزی-بحرانی)، امری غیر ممکن است. مگر آنکه پارامترهای غیر نجومی مانند شرایط آب و هوایی، قدرت چشم رصدگر، کیفیت و اندازه ابزار و غیره را حذف کرد که عقلانی به نظر نمی رسد. اما می توان با با رصد و تجربه، معیارهایی را ارائه نمود و هر روز آنها را ارتقا بخشید. اما چرا با ورود K مخالفم:
بنده پارامتر K را شبیه نظریه ریسمان می دانم! در این نظریه (که بدیهی است در خصوص نظریات بعد از آن بحثی نداریم)، پیش بینی می شود که سنگ بنای عالم، اتم، الکترون، پروتون و نوترونها و حتی کوارکها نیستند. بلکه موجوداتی به نام ریسمان یا رشته هایی از انرژی به شکل پکیده هستند که به دلیل کوچکی آنها، غیر قابل رویت/آشکارسازی می باشند!!
در واقع این نظریه یک نظریه علمی نیست. چون قابلیت ابطال پذیری ندارد. یعنی نه می توان آن را اثبات کرد و نه رد. به عبارت دیگر نمی توان گفت علت آشکار نشدن ریسمانها در آزمایش، کوچکی آنها است یا اصلا وجود ندارند! در واقع مدافعین هر دو نظریه می توانند ادعا که درست می گویند!!
به قول واینبرگ، برنده مشهور جایزه نوبل فیزیک هسته ای می گوید "نمی توان به روشنی ادعا کرد که این نظریه علمی است یا فلسفی"
به نظر من در مورد پارامتر K نیز همین اتفاق می افتد (البته با کمی اختلاف). در بحث بارشهای شهابی در محاسبه ZHR با وارد کردن حد قدر، می توان ضریب خاموشی جوی را (چه در اثر غبار، چه در اثر ابر و حتی آلودگی نوری) تخمین زد. یعنی قابل اندازه گیری است. مثلا اگر حد قدر چشم انسان را 6.5 یا 7 در نظر بگیریم (بسته به چشم رصدگر)، و حد قدر مکان را مثلا 4 بدست آوریم، مقیاسی برای خاموشی داریم. اما پارامتر K را چطور می توان اندازه گرفت؟ نه آسمان آنقدر تاریک است که مثلا از ستاره های هم ارتفاع و تقریبا هم جهت استفاده کنیم و نه خورشید را داریم (هر چند که بودن آن نیز دردی را دوا نمی کرد) و بر چه اساس مطمئن شویم که مثلا 0.5 تا 1 ساعت پس از غروب خورشید، میزان خاموشی جو بر اثر غبار تغییر نکرده است؟ (به خاطره اینجانب و صدها خاطره از رصدهای خودتان مراجعه کنید.)
بنابراین از نظر اینجانب، پارامتری که قابل اندازه گیری نیست، قابلیت استفاده ندارد.
مباحث دیگری نیز مد نظر دارم که ان شاءالله در صورتی که زمان آزادتر و عمر باقی باشد، به آنها خواهم پرداخت.
از اینکه مصدع اوقات دوستان شدم، عذرخواهی می کنم.
با تجدید احترام
سید محمد حسین نیری
12 آذر 1389

;

استفاده از مطالب فقط برای مقاصد غیرتجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کلیه حقوق این سایت متعلق به تیم برنامه نویسی آویسا می‌باشد .